شاید غیر باور باشد در عروسی سرهایی بریده و خون آلود خورده شود.
اما در یک عروسی منحصر به فرد این کار صورت گرفت
و سرهای خون آلود بریده شده از بدن
که طرح کیک عروسی بود با حرص و ولع نوش جان شدند!

به بابام می گم: تیغ اصلاح داری؟
می گه: نه، برو بیرون بخر، نون هم بخر
یه سر برو تا اون داروخانه شبانه روزیه یه قرص معده هم بگیر
میوه هم بگیر که عصر مهمون داریم !!!
قبضها رو هم واریز کن!!!
یک کیسه برنج هم از اصغر آقا بگیر بیار!!!
سی دی رو هم بده جعفر آقا تعمیر کنه !!!
گوشت وماست هم بگیر!!!
الان احساس می کنم ته ریش خیلی بهم میاد!
نظر شما چیه ؟؟

=====
بابام میگه : اینایی که دختر ندارن تو خونه ، عمرشون هدر رفته .
صبحها دیدن دخترت با موهای شلخته ، زیر چشماش سیاه شده ...
صدای گرفته ی اول صبحش که جیغ میزنه : بابا نیــــــــــــــــــا تو ...
بعدش فرار میکنه که لباسشو عوض کنه ،
تموم دنیای یه مرده ...
تموم دنیای یه پدره ...
سلامتیه همه دخترا ...
احترام به والدین سنت فراموش شده





شاید سالها بعد در گذر جاده ها
بی تفاوت از کنار هم بگذریم
و بگوییم آن غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود ...
برچسب:
نویسنده: علی