****.jok47 ****

ﺳﻼﻣﺘﻲ ﺍﻭﻥ ﭘﺴﺮﻱ ﻛﻪ ﺷﺐ ﻋﺮﻭﺳﻴﻪ محبوبش ،ﺭﻓﺖ ﺩﻡ ﺗﺎﻻﺭ
ﻋﺮﻭﺳﻲ ﻭﻟﻲ ﺗﻮ ﻧﺮﻓﺖ ﻛﻪ ﻋﺮﻭﺳﻲ ﺭﻭ ﺑﻬﻢ ﺑﺰﻧﻪ ... ﺻﺒﺮ ﻛﺮﺩ ﻭﻗﺘﻲ ﻋﺮﻭﺱ
ﺍﻭﻣﺪ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺑﺎ ﺧﺸﻢ ﺭﻓﺖ ﺟﻠﻮ،، ﺗﻮﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﻋﺮﻭﺱ ﺭﻭ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ که چیزی بگه .
.
.
.
. :ﺩﻳﺪ ﺍﺻﻦ ﺍﻭﻥ ﻧﻴﺴﺖ . ﺍﺳﮑﻞ ﺗﺎﻻﺭﻭ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ...



ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﻮﺍﻇﺒﻢ ﭘﺴﺮﻡ ﭼﯽ ﺩﺍﻧﻠﻮﺩ میکنه ﻭ
ﺩﺧﺘﺮﻡ ﭼﯽ ﺁﭘﻠﻮﺩ ﻣﯿﮑﻨﻪ
**** ****jok47.ir ****jok47.ir ****
كلا اگر اينترنت به زندگيم وارد نميشد
الان يا در يك دانشگاه خارجيه توپ تحصيل ميكردم
يا در يك ورزشي عضو تيم ملي بودم
شايد ازدواج هم كرده بودم
كلا جنبه شو نداشتم
به باد رفتي
****jok47.ir ********jok47.ir ****
مي گويند چند صد سال پيش، در اصفهان مسجدي مي ساختند. روز قبل از افتتاح مسجد، كارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرين خرده كاري ها را انجام مي دادند.
پيرزني از آنجا رد مي شد وقتي مسجد را ديد به يكي از كارگران گفت: «فكر كنم يكي از مناره ها كمي كجه!»
كارگرها خنديدند. اما معمار كه اين حرف را شنيد، سريع گفت: «چوب بياوريد! كارگر بياوريد! چوب را به مناره تكيه بدهيد. فشار بدهيد.»
در حالي كه كارگران با چوب به مناره فشار مي آوردند، معمار مدام از پيرزن مي پرسيد: «مادر، درست شد؟!»
مدتي طول كشيد تا پيرزن گفت: «بله! درست شد! تشكر كرد و دعايي كرد و رفت.»
كارگرها حكمت اين كار بيهوده و فشار دادن به مناره اي كه اصلاً كج نبود را پرسيدند.
عمار گفت: «اگر اين پيرزن، راجع به كج بودن اين مناره با ديگران صحبت مي كرد و شايعه پا مي گرفت، اين مناره تا ابد كج مي ماند و ديگر نمي توانستيم اثرات منفي اين شايعه را پاك كنيم.
اين است كه من گفتم در همين ابتدا جلوي آن را بگيرم!»
****jok47.ir **** ****jok47 ****
یکی از نمايندگان فروش شركت كوكاكولا، مايوس و نا اميد از خاورميانه بازگشت
دوستي از وي پرسيد: «چرا در كشورهاي عربي موفق نشدي؟»
وي جواب داد: «هنگامي كه من به آنجا رسيدم مطمئن بودم كه مي توانم موفق شوم و فروش خوبي داشته باشم. اما مشكلي كه داشتم اين بود كه من عربي نمي دانستم. لذا تصميم گرفتم كه پيام خود را از طريق پوستر به آنها انتقال دهم. بنابراين سه پوستر زير را طراحي كردم:
پوستر اول مردي را نشان مي داد كه خسته و كوفته در بيان بيهوش افتاده بود.
پوستر دوم مردي كه در حال نوشيدن كوكا كولا بود را نشان مي داد.
پوستر سوم مردي بسيار سرحال و شاداب را نشان مي داد.
پوستر ها را در همه جا چسباندم.»
دوستش از وي پرسيد: «آيا اين روش به كار آمد؟»
وي جواب داد: «متاسفانه من نمي دانستم عربها از راست به چپ مي خوانند و لذا آنها ابتدا تصوير سوم، سپس دوم و بعد اول را ديدند.
****jok47.ir **** ****jok47.ir ****
برچسب:
نویسنده: علی