| مادر شهیدی که پس از قطع مقرری، کلفتی می کند + تصاویر |
اما حقوق این مادر شهید چقدر است؟ می گوید: «هفته ای 35 هزار تومان حقوق می گیرم که خیلی از این پول هم صرف رفت و آمد می شود. یارانه ها هم خیلی کمک می کند.» |
هفته پیش بود که شهیدنیوز از اوضاع نامناسب معیشت یک مادر شهید با خبر شد. آنچه در ادامه می خوانید روایت خبرنگار شهیدنیوز از دیدار با این مادر شهید است: نامش را نمی توان برد. حداکثر اجازه داریم فاطمه اش بنامیم. تصوریش هم قابل انتشار نیست مگر با سانسور صورتش. این در خواست مادر شهیدی است که پس از قطع مقرری اموراتش با نظافت خانه های مردم سپری می شود. یکی از بچه های شهید نیوز چند روز قبل او را به صورت اتفاقی در خیابان سوار کرده بود. فاطمه در این فاصله اندکی سفره دلش را باز کرده و قول داده بود در فرصتی دیگر در منزل پذیرایمان باشد.
|
ظهر پنج شنبه، به مقابل منزلش در حوالی قصر دشت که رسیدم پیرزنی «قد خمیده» به استقبال آمد. هر چند عبارت «قد خمیده» حق مطلب را ادا نمی کند برای کسی که کمر و پاهایش با یکدیگر زاویه قائمه تشکیل می دهند. با لبخند پرسید: «از کجا تشریف آورده اید؟» جواب دادیم: «مادر جان! از شهیدنیوز!». به داخل دعوتمان کرد. دست بر زانو به سختی پله ها را طی کرد. وسایل خانه هم مندرس و قدیمی است. آنقدر که این مادر شهید خجالتش را نتواند پنهان کند. بالاخره به اتاق پذیرایی رسیدیم اگر بتوان آن را چنین نام نهاد. فاطمه روبرویمان نشست. نیازی نبود سوال کنیم. او خود شروع کرد به شرح دادن حال و روزش. بغض صدایش خیلی زود به گریه ای تمام عیار تبدیل شد:
«77 سال سن دارم. پسرم سال 69 در سیستان و بلوچستان شهید شد. اینجا مستاجر هستم. 5 میلیون، 500 هزار تومان. چون بازنشسته تامین اجتماعی هستم، ماهانه 500 هزار تومان مقرری می گیرم. تا همین 3 ماه هم به من مقرری می دادند. آن 500 هزار تومان را برای کرایه خانه می دادم. با مقرری هم زندگی می کردم. اما از 3 ماه قبل این مقرری قطع شد. گفتند شما از 2 جا حقوق می گیرید. پسرم! من از شما می پرسم. آیا درست است که گوشت را از مورچه ببرند؟»
از شوهر فاطمه می پرسیم و اینکه آیا فرزند دیگری هم دارد. می گوید شوهرش سال هاست که دار فانی را وداع گفته. درباره فرزندانش که می خواهد توضیح بدهد دوباره بغضش می ترکد. خیلی سعی می کند آبروی پسر و دخترش را حفظ کند. اما ما می فهمیم که فرزندانش «از آن ها» هستند! از همان هایی که غیرتشان قبول می کند مادر پیرشان در 77 سالگی کلفتی کند و سالی یک بار هم به دیدارش نمی آیند.
فاطمه از زمانی که مقرری اش قطع شده، کلفتی می کند. اگر بگوییم که او در منزل کدام خانواده متمول و با نفوذ سیاسی کلفتی می کند احتمالا یکی از بزرگترین جنجال های سال را ساخته ایم. اما حقوق این مادر شهید چقدر است؟ می گوید: «هفته ای 35 هزار تومان حقوق می گیرم که خیلی از این پول هم صرف رفت و آمد می شود. یارانه ها هم خیلی کمک می کند. آن روز هم همکار شما در مسیر بازگشت از کار من را سوار کرد. خیلی سر پا ایستاده بودم، کمرم درد گرفته بود، هیچ ماشینی نگه نمی داشت، گفتم خدایا نجاتم بده.»
در این میان عکس ها و کتاب چاپ شده برای شهیدش را می آورد و نشانمان می دهد. می گوید: «اگر پسرم زنده بود به هیچ کس احتیاجی نداشتم و حال و روزم این نبود.» از او اجازه می گیریم تا در آشپزخانه اش سرک بکشیم. خبری از برنج، روغن و حتی سیب زمینی نیست. یخچال خانه خالی است و جز چند بطری آب و یک بشقاب خورش چیزی پیدا نمی کنیم. بشقاب خورش را بدست می گیرد. خجالت زده و گریان می گوید: «این غذای چند روز من است. یک قاشق، یک قاشق مصرف می کنم. دختر یکی از همسایه ها آورده. دیگر سیب زمینی هم نمی توانم بخرم. خیلی گران شده. پسرم شما بگویید من چه بخورم؟»
حالا فضای خانه بیش از اندازه سنگین و غیر قابل تحمل شده. وای بر کشوری که مادر شهیدش ناگیر از کلفتی در خانه سیاستمداران مولتی میلیاردر است. فاطمه می پرسد: «پسرم به نظر شما اگر مسئولان از حال من باخبر شوند برای من کاری می کنند؟ فقط خواهش می کنم عکس و تصویری از من نشان ندهید. من آبرو دارم. راستی نکند ضد انقلاب و منافقین از شنیدن وضع من خوشحال شوند.» در برابر این سوال سخت می گوییم: «مادرجان امیدتان به خدا باشد. ان شالله درست می شود.»
آماده خداحافظی با فاطمه می شویم در حالی که تمثال زیبایی از امیرالمومنین (ع) کنج اتاق جلوه می کند. و یک مرغ مینا هم دائما در قفس بالا و پایین می پرد. مینا تنها همدم فاطمه است، در روزهایی که فرزندانش و مسئولانی که وظیفه خدمت کردن به او را دارند، تنهایش گذاشته اند. خودش سیر نیست اما ظرف غذای مینا پر است.

برچسب:
نویسنده: علی