خرید بک لینک

http://www.21fun.ir/wp-content/uploads/2014/04/jok.esfand1.jpg

******

تاثیرات برنامه کودک:
بچه که بودم وقتی اسفناج میخوردم حس میکردم زورم بیشتر شده،میرفتم تو کوچه دعوا
.
.
.
.
مثل خر کتک میخوردم، بر میگشتم

*****

گه سن یه خانومی رو پرسیدین و اونم جواب داد: “چندساله نشون میدم؟ ”


یعنی الان یه بمب ساعتی گرفتی دستت و اگه کابلو اشتباه ببری میترکه!

*****

اقا من ی سوال میپرسم جواب بدید خواهشا!! درسته که ادم body

یعنی هرزه وزشتکار (بدنشو) به بقیه نشون بده؟؟؟!؟ نه نه نه زشته و کسی که این کارو بکنه هرزست!!!

ببخشید که خودم زود جواب دادم ...آخه اینکار فجیعه ... نشد سکوت کنم ...یعنی چه آخه !!! مگه مریضی!!!تازه خدامیگه حجم بدن روهم بپوشون که هوسبازا تحریک نشن..

****

افراد گامبو جست و خیزشون کمه دیگه شما فکر کن یه ادم گامبو میبینی که خیلی ورجه وورجه میکنه!!

منکه کارمو ول میکنم با چشای چارتا شده نگاش میکنم ...البته بشرطی که مرد باشه و ناموس مردم نباشه ها>>>

بقیه عکس های متحرک وجوک در ادامه

شکلک های محدثه


؟؟؟؟؟؟


الو ... الو... سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟

پس چرا کسی جواب نمیده؟

یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس .بله با کی کار داری کوچولو؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من میشنوم .کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم ...

هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟

فرشته ساکت بود .بعد از مکثی نه چندان طولانی:نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا

باهام حرف بزنه گریه میکنما...

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛

بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون،خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...چرا ؟این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.

مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم .مگه ما باهم دوست نیستیم؟پس چرا

کسی حرفمو باور نمیکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد...

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:آدم ،محبوب ترین مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه...کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت.

کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند .دنیا برای تو کوچک است ...

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی...

کودک کنار گوشی تلفن،درحالی که لبخندبرلب داشت انگار در آغوش خدا به خواب فرو رفت

برچسب: نویسنده: علی تاريخ: يکشنبه 4 خرداد 1393 ساعت: 16:7

صفحه بندی

خبرنامه