نگو که نکته رو گرفتی ؟!!؟؟!!

عجب دور ه وزمانه ای شده !!!
تو یه پاساژ راه میرفتم که یهو خوردم به یه نفر و اون افتاد زمین!
سریع رفتم بلندش کنم و گفتم واقعا عذرخواهی میکنم...
و وقتی دستشو گرفتم دیدم طرف از این مجسمه های مانکنی هست که جلوی مغازه میذارن.
اطرافمو که نگاه کردم دیدم یه یارو داره بهم نگاه میکنه و یه لبخند تمسخرآمیز هم رو لباشه!
بهش گفتم خنده داره؟من فکر کردم آدمه. یارو چیزی نگفت خوب که دقت کردم دیدم همونم یه مانکن
دیگه است... ![]()
برچسب:
نویسنده: علی