طفلک ماشین خریده خب!!!!بر فرضِ محال ماشینش فتوشاپه
ولی دمپاییش که ماله خودشه...


پسره یقه شو تا نافش باز گذاشته سه کیلو آهن و آلمینیوم هم آویزونه گردنش کرده بعد راه میره به کیلیپس دخترا گیر میده...
خو برادر من شما اول برو خودتو درست کن
والا..

اگر سارا، نازنین، عسل و رویا با هم بیرون بروند،
همدیگر را سارا، نازنین، عسل و رویا صدا خواهند زند.
اگر بابک، سامان، آرش و مهرداد با هم بیرون بروند،
همدیگر را گودزیلا، بادام زمینی، تانکر و لاک پشت صدا خواهند زد.

شباهت مردها باايرانسل:
خيلي ارزونن ، زياد اعتبار ندارن ، دل خوش كنن ، مواقع ضروري دردسترس نيستن ،
كلاستو اساسي ميارن پايين ، ازهيچي بهترن!


ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﻣﺮﺩﯼ ، ﻗﺼﺎﺑﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺵ ﺍﻭﺭﺩ ﺗﺎ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﯼ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﺵ ﺳﺮ ﺑﺒﺮﺩ
ﻣﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﻗﺼﺎﺑﻪ ﮔﻔﺖ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺮﺍﻡ ﺗﯿﮑﻪ ﺗﯿﮑﺶ ﮐﻨﯽ
ﺑﺎ ﮔﻮﺷﺘﺶ ﮐﺒﺎﺏ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﻨﻢ ، ﺳﺮ ﻭ ﭘﺎﻫﺎ ﻭ ﺭﻭﺩﻩ ﺑﺎ ﻣﻌﺪﻩ ﺭو
ﺧﻮﺏ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﮐﻠﻪ ﺑﺎﭼﻪ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﻨﻢ ﭘﻮﺳﺘﺸﻢ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﺒﺮ
ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺳﺠﺎﺩﻩ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﻨﻢ. ﺑﺎ ﻣﺪﻓﻮﻋﺶ ﻫﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﮐﻮﺩ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﻨﻢ
ﻭ ﺯﯾﺎﺩﻩ ﻫﺎ ﺭو ﺑﺰﺍﺭ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺮﺍ ﮔﺮﺑﻪ
ﺧﺪﺍ ﺣﻔﻈﺖ ﮐﻨﻪ ﻣﻬﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺍﺳﺘﺨﻮﻧﺎﺳﺖ
ﺧﺎﻧﻤﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺳﻮﭖ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﻨﻪ !
ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﻩ ﻳﻪ ﻧﮕﺎﺵ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻣﯿﮕﻪ :
نامرد جانی ﻳﻬﻮ ﺻﺪﺍﻣﻢ ﺿﺒﻂ ﮐﻦ ﺑﺰﺍﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﻧﮓِ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﺖ ﺩﻳﮕﻬﻬﻪ

پسره نوشته بعد از ترکم
مرا به کدامین تن میسپاری؟
منم نوشتم :به ۵تن!
کصافط فوری زد بلاکم کرد
اینقد شعور نداره بفهمه من دعاش کردم

کاش سال بعد سال " استراحت مطلق و خواب مضاعف " اعلام بشه ! تا یه نفسی بکشیم !!
بسیاری از جوانان ما از بس حماسه های مکارانه وانحرافی آفریدند ، له په شدیم رفت !!


زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند.
پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و
پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و
گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت.
این بگو مگوها هم چنان ادامه داشت.
تا این که روزی پیر مرد فکری به سرش زد و
برای این که ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند
و آسایش او را مختل کرده است ضبط صوتی را آماده می کند و
شبی همه سر و صدای خرناس های گوش خراش همسرش را ضبط می کند.
پیر مرد صبح از خواب بیدار می شود و شادمان از این که
سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد
به سراغ همسر پیرش
می رود و او را صدا می کند،
غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو
رفته است!
از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن،
لالایی آرام بخش شب
های تنهایی او می شود.
قدرعزیزانمون رو رو بدونیم تا
یه روزی خدايي نکرده پشیمون نشیم
برچسب:
نویسنده: علی