
- شهروند کارمند: زورگیران تمام سوراخ سمبه های جیب وبدن کارمند را می گردند، اما فقط قبض آب و برق و دفترچه قسط پیدا می کنند. شهروند کارمند حال ندارد واکنشی نشان دهد.
- شهرونددهه پنجاه: تا جایی که می تواند کتک می خورد اما پولش را حفظ میکند.
- شهروند دهه شصت: تا جایی که میتواند کتک میخورد و پولش را هم از دست می دهد.
شهروند دهه هفتاد: از داخل موبایلش، اپلیکیشن ضد زورگیری را فعال می کند. این اپلیکیشن با تقلید صدای یک مرد خشن ابتدا سعی می کند زورگیرها را بترساند و در همین حال به پلیس نیز زنگ می زند. متاسفانه نه زورگیرها انگلیسی بلد بودند و نه شماره تماس 911 به جایی وصل می شد.
زن تندخویی از شوهرش می پرسه: عزیزم ، تو منو دوست داری؟
مرد میگه : خوب معلومه عزیزم ، اگه دوست نداشتم چطور می تونستم هر شب بیام خونه پیشت وقت و عمرم رو تلف کنم!!!
سلام ، شنیدم پنج شنبه جشن نامزدیته ، خیلی خوشحال شدم . تبریک میگم.
ستاد پیشگیری از افسردگی دختران دم بخت
بقیه در ادامه مطلب
بزرگترین گناه؟ شوهر نداشتن
بزرگترین تفریح؟ شوهر سرکار گذاشتن
بزرگترین کار؟ شوهر تربیت کردن
بزرگترین شگفتی؟ شوهرعاقل دیدن
بزرگترین آرزو؟ داشتن مردی به اسم شوهر
پسره: من تا ۲۵ سالم نشه ازدواج نمیکنم
دختره: منم تا ازدواج نکنم ۲۵ سالم نمیشه
بهانه ی دخترادر مقابل خواستگارا
: ۱ – فاصله سنی مون خیلی زیاده(یعنی خیلی از مرحله پرتی)
۲ – من به تو علاقه به اون صورت ندارم (یعنی خیلی بد هیکلی)
۳ – من الان تو موقعیت بدی هستم (یعنی دلم یه جا دیگه گیره)
۴ – تقصیر تو نیست تقصیر منه (یعنی عجب غلطی کردم گفتم بیا خواستگاری)
5– من برای تفاهم از هیچ کاری دریغ نکردم (یعنی گورتو گم کن زودتر برو)
۶ – دیروز یه خواستگار دکتر داشتم (یعنی زودتر بیا منو بگیر )
دخترحساس:موجودی است که وقتی تعجب میکند میگوید واااااااااا!!
و وقتی خوشحال است میگوید بمیری الهییییییی!!
وقتی غمگین است آه میکشد و وقتی میترسد جیییییییغ بنفش میکشد .
وقتی بدش می آید میگوید ویشششش .
وقتی خوشش می آید میگوید ووییییی.
همه عناصر ذکور گیتی در عشق او واله و سرگردانند .
تاریخ تولد و شماره کفش با جناق پسر عمه ی دختر خاله ی داماد همسایه ی پوریا پور سرخ را میداند .
از سوسک اصولا نمیترسد بلکه چندشش میشود
پدر برای اولین بار دید که دخترش به جای اینکه دو ساعت با تلفن حرف بزنه بعد از یک ربع حرف زدن تلفن رو قطع کرد. پدر پرسید: کی بود؟ دختر جواب داد: یه خانمه طفلک شماره رو عوضی گرفته بود
برچسب:
نویسنده: علی