وقتي که صداي بوق پرايد موقعي که سرعتش ميره بالاي 120 تارو ميشنوي !!!
لامصب احساس ميکني عزراييل نشسته داره چب چب نگات میکنه که زود باش بریم وقتشه!!!


دخـتـره و پـسـره هـمـچـیـن دسـت هـم رو گـرفـتـه بـودن تــوی کـوچـه عـاشـقـانـه قـدم مـیـزدن...
یـه لـحـظـه غیرتـی شـدم
خـواستم زنــگ بـزنـم پـلــیس بـیـاد بـگـیـرتـشـون بـبـره عـقـدشـون کـنـه تـا آخـر عـمـر ایـنــجوری خـوشـبـخـت کـنـار هـم زنـدگـی کـنـن...
یـه هـمچـین آدم احـسـاسـاتـی ام مـن...!
*****
دختر خانم همسایه اومده زنگمونو زده ، در رو باز کردم، می پرسه کاری داری ؟ می گم نه ، بی
کارم ! گفت : ادویه کاری رو می گم !
بدجور خندیدم . از اون موقع هر وقت منو می بینه از خجالت سرخ میشه !
تو نمایشگاه کتاب غرفه دار بودم ، دهنم کف می کرد انقدرررر حرف می زدم !
تو یه روز شلوغ اومدم زودی قامت ببندم نماز بخونم تا دوباره شلوغ و وحشتناک نشده برم سر کار ، به خودم اومدم دیدم دارم میگم ۴ جلد نماز ظهر می خوانم قربتاً الی الله
*****
کلی سر به سر داداش کوچیکم (دهه هشتادی - گودزیلای تمام عیار) میذاشت
بعد به داداشم گفت : خاله رو چقد دوس داری؟؟
این داداش منم نه گذاشت نه برداشت گفت :
آخه اگه دوست داشتنی بودی که اینجا نبودی !
خونه شوهرت بودی داشتی زندگیتو میکردی !!!ﻣﺎﻫﯿﮕﯿﺮﯼ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺻﯿﺪ ﻣﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺗﺎ ﺁﻧﺮﺍ
ﺑﭙﺰﺩ، ﺍﻣﺎﺩﯾﺪ ﻧﻪ ﺭﻭﻏﻦ ﺩﺍﺭﺩ ﻧﻪ ﺁﺭﺩ ﻧﻪ ﮔﺎﺯ ﻧﻪ ﻧﻤﮏ ﻭ ﻧﻪ
ﺍﺩﻭﯾﻪ، ﺑﺮﮔﺸﺖﻣﺎﻫﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﺏ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ . ﻣﺎﻫﯽ ﺳﺮﺵ ﺭﺍ
ﺍﺯ ﺁﺏ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ ﻭﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ : احمدی نژاد دمت گرم خزانه شونو خالی کردی!!!
برچسب:
نویسنده: علی