خرید بک لینک
جوک خنده دار, جوک های ضد مدرسه, طنز مدرسه, جوک مدرسه ای, ضد مدرسه, مطالب خنده دار, صندلی استاد, طنز دانش آموز, طنز روزهای مدرسه, خاطرات مدرسه من

جوک خنده دار, جوک های ضد مدرسه, طنز مدرسه, جوک مدرسه ای, ضد مدرسه, مطالب خنده دار, صندلی استاد, طنز دانش آموز, طنز روزهای مدرسه, خاطرات مدرسه من

مورد داشتیم دختره عاشق پسره شده
پسره گفته بیخیال من شو ، من جای خواهرتم !

¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ جوک های خنده دار ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤

پسرخالم رفته خواستگاری
رفتن تو اتاق با هم حرف بزنن دختره میگه
من قصد ازدواج ندارم پسر خالم کم نیاورد
گفت :منم اومدم خونتون موز بخورم…

¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ جوک های خنده دار ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤

خدای عزیزومهربانم، وقتی دیشب از شروع امتحانات قاطی بودم گفتم زندگی از این بدتر نمیشه. این جمله یک نق زدن معمولی بود نه یک دعوت به مبارزه و چالش!زیاد جدی نگیر¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ جوک های خنده دار ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤

حسنک کجایی ؟؟کجایی!!!

گاو ماما می کرد

گوسفند بع بع می کرد
سگ واق واق می کرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی؟
شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.

حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید.
او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند.
او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.
موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست؛ چون او به موهای خود ژل می زند.
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد، کبری به او گفت تصمیم بزرگی گرفته است...



کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند؛ چون او با پتروس چت می کرد.

پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد.

پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد؛ چون زیاد چت کرده بود.

او نمی دانست که سد تا چند لحظه دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد.

برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود.

ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت؛ ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد .
ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.
قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد. کبری و مسافران قطار مردند.
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود.
الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد. او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او اصلا حوصله مهمان ندارد.
او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد.
او کلاس بالایی دارد، او فامیل های پولدار دارد.
او آخرین بار که گوشت قرمز خرید، چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت. اما او از چوپان دروغگو گله ندارد؛ چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد،

به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.


¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ جوک های خنده دار ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤

وصیتنامه ی یک دختر
سعی کنید به کسی افتخار همسری خود را بدهید که
مهربان، دلسوز، وفادار، پولدار
با شهامت، شجاع، پولدار
نکته دان، ظریف، احساساتی، پولدار
عاقل، انعطاف پذیر، معتقد و پولدار باشد
این را بدانید که همه چیز مادیات نیست…!!!

¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ جوک های خنده دار ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤

بزرگترین اشتباه کسی که خرش از پل گذشت اینه که فکر میکنه دیگه پلی جلوش نیست…!!

¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ جوک های خنده دار ¤ ¤ ¤ ¤ ¤ ¤

یه خسیس میمیره؛ قبلش سفارش میکنه رو قبرش بنویسن: «من مُردم ولی مغازه باز است»!


برچسب: نویسنده: علی تاريخ: دوشنبه 22 ارديبهشت 1393 ساعت: 2:2

صفحه بندی

خبرنامه