خرید بک لینک
سیدجوادموسوی،بداغ آباد،نوشته های معلم روستایی سیدجواد

کوزه گر آهی کشید

دست هایش را به هم مالید و گفت :

زندگی یک کوزه است

عشق هم آب خنک
در ادامه مطلب بخوانید وتصاویر زیبا ببینید





کوزه گر آهی کشید

دست هایش را به هم مالید و گفت :

زندگی یک کوزه است

عشق هم آب خنک

بعد رو به کوزه ای

عشق را اندازه کرد
سیدجوادموسوی،بداغ آباد،نوشته های معلم روستایی سیدجواد
باز هم آهی کشید

کوزه ها را می شمرد

در کنار کوزه ای

سفره اش را باز کرد

گفت : بفرما زندگی!

نان ،پنیرش تازه است

چای هم آماده است

زندگی در صبح زود

با خدا همسایه است

میوه های آبرو

آن طرف تر شسته بود

کوزه گر اما نشست

غرق شد در گفتگو

حرف هایش ساده بود

انتظارش هم به جا
سیدجوادموسوی


گفت : هر کس کوزه اش

می تواند پر شود

با توکل بر خدا

ساکت و بی سر صدا


کوزه هایی دیده ام

با حقیقت آشنا

آسمانی مثل آب


آب هایی دیده ام

مثل باران پاک پاک


کوزه هایی خنده رو

کوزه هایی تکه تکه

پشت و رو


=====


کوزه ای بی رنگ و رو

کوزه ای لبریز نور

کوزه ای مست غرور

کوزه ای جنس بلور

باز هم آهی کشید

دست هایش را به هم مالید وگفت:

من که ماندم

سیدجوادموسوی
این چنین مست و خراب

تشنه ام من!

تشنۀ یک جرعه آب!!

برچسب: نویسنده: علی تاريخ: دوشنبه 22 ارديبهشت 1393 ساعت: 0:52

صفحه بندی

خبرنامه