

در اولین روز کاری خود با کافه تریا
تماس گرفت و فریاد زد..یک فنجان قهوه برای من بیاورید.
صدایی از آن طرف تلفن پاسخ داد...شماره داخلی را اشتباه گرفته ای .
میدانی تو با کی داری حرف میزنی؟؟؟
کارمند تازه وارد گفت ..نه ......... صدای آنطرف گفت...مدیر اجرایی شرکت
هستم.احمق.... بعد از مکث کوتاهی مرد تازه وارد
با لحنی حق به جانب گفت.. وتومیدانی با حرف میزنی؟؟
مدیر اجرایی گفت..نه کارمند تازه وارد گفت..
چه خوب.....وزود گوشی را قطع کرد
۱-ای که در رنج و عذابی ! تو آنگاه رستگاری که با ذات وهویت خویش یکی شوی .
۲-بهروزگار شیرین رفاقت سفره ی خنده بگسترید و نان شادمانی قسمت کنید . به شبنم اینبهانه های کوچک است که در دل ، سپیده می دمد و جان تازه می شود .
۳-درپهنه ی پندار و خلسه ی خیال ، فراتر از پیروزیهای خود بر نشوید ، و فروتر ازشکستهای خود نروید .
۴-چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دستبه دعا برداری .
۵-بیکدیگرعشق بورزید ولی عشق را به بند نکشید.
۶-اندوهو نشاط همواره دوشادوش هم سفر کنند و در آن هنگام که یکی بر سفره ی شما نشسته است، دیگری در رختخوابتان آرمیده باشد.شما پیوسته چون ترازویید بی تکلیف در میانهاندوه و نشاط .
۷-تاسف، ابرسیاهی است که آسمان ذهن آدمی را تیره می سازد در حالی که تاثیر جرائم را محونمی کند .
برچسب:
نویسنده: علی