وقتی میان نفس و هوس جنگ می شود
قلبم به چشم همزدنی سنگ می شود
آقا ببخش که سرم گرم زندگی است
کمتر دلم برای شما تنگ می شود
چشم آلوده کجا، دیدن دلدار کجا؟
دل سرگشته کجا، وصف رخ یار کجا؟


من دیروز تو اتوبوس شنیدم کناردستم یه دختر خانمی بود ک دانشجوی اشکذر بود و میرفت خونه بعد کم کم با هم صحبت کردیم و...
یهو گفت اصلا امنیت نداریم تو اشکذر، شهر خودمون خیلی خوبه و ... گفتم چرا مگه چی شده؟گفت واقعا نشنیدی؟منم گفتم ن بخدا بگو دیگه بعد گفت یه اقایی ک سید بوده تو آژانس کار میکرده و بعد یه وهابی ب عنوان مشتری بهش زنگ میزنه اونم میره دنبالش یه مدت ک میگذره مبینن این اقا برنگشته میرن ب ادرسی ک وهابی داده بود و مبینن این بنده خدا رو کشته مثل اینکه اول شکمشو پاره کرده بعدم سرشو از بدنش جدا کرده....ولی الان اون وهابی کثیف رو گرفتن کرمانی هم بوده(اینطور ک من شنیدم).پنج شنبه ای ک گذشت هم تشییع جنازه بوده و چون زجر کشش کرده بوده شهید حسابش کردن خدارحمتش کنه واقعا این جور مردن سخته ....
الهی خدا هم اون وهابی کثافت رو لعنت کنه اصلا همینجور ذهنم مشغوله چطوری این کثافت جرات پیدا کرده تو یه کشور شیعه همچین غلطی بکنه الهی خدا ریشه الن وهابی ها رو بخشکونه با این تصورات مسخرشون
برچسب:
نویسنده: علی