

پسره تو كليسا نشسته بوده، يهو ميبينه يه دخترحانم پریشان مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي ، پول دادي ، قيافه دادي ، خانواده خوب و... دادي... فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام... اونم يه شوهر خوبه.شوهری با یه بنز یامازراتی یا فراری با 3000سکه مهریه با سفر به دور دنیا با چند ویلا مجلل وخانه وزمین در چند شهر مهم با حقوق میلیاردی واسه بریز وبپاشام ...يا حضرت مسيح! خودت كمكم كن! پسره از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: پدر روحانی هل نده! هل نده فک کنم غلط کردم خودم میرم



یوسف گفت: ای جوان مرد ! دوستی تو به چه کار من آید؟ از این دوستی مرا به بلا افکنی
زلیخا ادعای دوستی من کرد و به سرزنش مصریان دچار شد و من مدت ها زندانی شدم.
اگر خوب باشیم دلیلی ندارد که از کنار ساختمان در حال ساخت عبور کنیم و پاره اجر از اسمان به سر ما بخورد !!!
می تواند یک لحظه دیرتر یا زودتر فرود بیاید و به ما اسیب نرسد !
با نظر من موافقید ؟!!
برچسب:
نویسنده: علی