× . . . واسه کسی دو رویی کُن . . . ×
× که حوصــله ی همون یه روتــم داشته باشه ×

یـــہ وقتایــے یـــہ کسایــے رو تــو زندگیــمـــون راه مـــیدیــمـــ,
کـــہ ننـــہ باباشــون تو خونــــہ بـہزور راشــونـــ مـــیدادنــــ
***
بــعضــی وقتا
بایـــــد یقه ی احساساتــتو بگیــریو
محــــکم سرشـ داد بزنی
بگی:
خــــــــــــــــــــــفه شو لعنتـــــــی
تا حالا هر چی کشیــدم از تو بـود
***
دیشب نشسته بودم تو تاکـــسی
رادیو خاموش بود
سر چهار راه بعدی یه دختری سوار شد
4 تا خیابون اون ور تـر پیاده شد
سر چها راه بعدیش یه پیرمرده هم سوار
اونم سر 2 تا 4 راه بعدیش پیاده شد
هیچی دیگه منم جای خونمون پیاده شدم رفتم خونمون
مگه حتمن باید یه چیزی شده باشه ؟
***
هووووووووووی با تو ام
خـــر بالدار تا حالا دیدی ؟؟
صد در صد نــه
پس فــکر پــروازو از سرتـ بیرون کن

برچسب:
نویسنده: علی