
شيرين کام باشيد!!!!!
===
مردی با نردبان به باغی میرفت تا میوه بدزدد
صاحب باغ برسید و گفت:
در باغ من چکار داری
گفت:نردبان می فروشم
گفت نردبان در باغ من میفروشی؟
گفت نردبان از آن من است،هر کجا که بخواهم میفروشم 
چه مهمانان بي دردسري هستند مردگان
نه به دستي ظرفي را چرك مي كنند
نه به حرفي دلي را آلوده
تنها به شمعي قانعند
و اندكي سكوت...
ما چيستيم ؟!
جز ملکلولهاي فعال ذهن زمين ،
که خاطرات کهکشان هارا
مغشوش ميکند!
بی شک جهان را به عشق کسی آفریده اند ،
چون من که آفریده ام از عشق
جهانی برای تو !
حسین پناهی
![]()
چند راهکار مفید:
برای جوشاندن سریع تخم مرغ
به آب آن نمك اضافه كنید.
برایامتحان تازه بودن ماهی
آن را در یك كاسه آب سرد بگذارید. در صورتی كه ماهی شناور شود تازه است.
برای پاك كردن آدامس از روی لباس
لباس را به مدت 1 ساعت در فریزر قرار دهید.
برای خلاص شدن از دست موش
در محلی كه موش را پیدا كردهاید فلفل سیاه بپاشید. موشها فرار خواهند كرد.
برای امتحان تازگی تخم مرغ
آن را در آب بگذارید اگر به صورت افقی قرار گرفت تازه است. اگر به صورت كج قرارگرفت 3-4 روزه است. اگر عمودی قرار گرفت 10 روزه است. اگر شناور شد كهنه است.
برای فرار مورچه ها
پوست خیار را نزدیك سوراخ مورچهها قرار دهید.
برای خلاص شدن از دست حشرات در هنگام شب
برگهای نعنا را نزدیك تخت و بالش و در اطراف اطاق خود قرار دهید
یک داستان واقعی:
پیر مرد خسته باکوله باری از وسایل وخوراکیهای که از شهر خریده بود برسر دوراهی از ماشین پیاده شد راه پیرمرد ماشین رو نبود مقدار زیادی راه رفت تا به قبرستان روستاهای آن اطراف رسید.
برای استراحت بر روی قبری که آن نزدیکی بود نشست . از داخل کوله بارخود مقداری غذا در آورد وخورد.یک لحظه چشمش به خرمای که از شهر خریده بود افتاد وانرا روی قبر گذاشتواز آن خورد .
از دور دست واز طرف روستا چند نفری رو به پیر مر د می آمدند . بعد ازمدتی به پیر مرد رسیدن احوال پرسی کردند با دیدن خرما ها بر روی قبر از آنها بر داشته و برای صاحب قبر طلب آمورزشکردند.
پیر مرد بادیدن ماجرا خندهایکرد وبه راه خود به سمت آبادی ادامه داد وقتی به خانه رسید وسایل را به اهل خانه داد وبه سراغ گله رفت .
شب شد وپیر مرد خوابید. صبح وقتی که از خواب بیدار شد مات ومبهوت خوابیکه دیده بود شد و قضیه را با اهل خانه در میان گذاشت و خواب را برای آنها تعریفکرد
پیر مرد گفت:دیشب جوانی به خوابم آمده واز من خیلی تشکر کرد.وسرگذشتزندگی خود را برایم تعریف کرده وگفت که خیلی وقت پیش خانواده من در روستای در آناطراف زندگی میکر دند ولی تمام اقوام وفامیل و خانواده کم کم به شهر رفتن ودیگر کسی برنگشت .به مرور زمان مرا هم از یاد بردند .
تا اینکه شما ودوستا نتان گذری بر سر قبر من آمدید وبرای من طلبآمورزش کردید دعای شما همراه با فاتحه ایکه خواندید مورد قبول در کاه حق قرار گرفت ومن مورد لطف وبخشش خدا وند رحمان ورحیم قرار گرفتم واز سختی ومشقترهایی یافتم . بعداز این ماجرا پیرمرد تا روزی که زنده بود بر مزار آن مرحوم فاتحهمی خواند
برچسب:
نویسنده: علی