خرید بک لینک

.


نفهمی دردیست که فرد را نمیکشد

فقط اطرافیان را دق مرگ میکند

.


عجیب ولی واقعی (64 عکس)

جدیدا تو اسمسا سلام رو فقط یه “س” مینویسن !

تا چند سال دیگه اسمس خالی میفرستن خودمون باید بفهمین منظورشون چیه


عجیب ولی واقعی (64 عکس)

عجیب ولی واقعی (64 عکس)


به بابام میگم دلم گرفته

میگه چاه باز کن تو کابینته

ینی محبت تو خانواده ی ما موج میزنه !


تا قبل عقد اسمشون پارمیدا بوده

بعد وقتی دارن قند میسابن رو سرشون و خطبه خونده میشه،

یهو میبینی عاقد میگه:

دوشیزه “خدیجه قره قوزلوی جادوغ آبادی اشگلون تپه اصل”

آیا من وکیلم؟


مرگ ديروزود داره اما سوخت وسوز نداره .بار سفرمان چيست؟


.

بارون باشه تو هم باشی ….

من می رم خونه از این قرتی بازیا خوشم نمیاد !




.


بعد از کار تو معدن سخت ترین کار دنیا نزدیک شدن به کنترل تلویزیونه وقتی بقیه دارن سریال میبینن !





چک نوشتن غضنفر:

۲۳۱۰۰۰ ریال

معادل دو سه هزار تومان.




بالاشهریه میره آگهی فوت دادششو بده به همسایشون میگه تشریف بیارین مراسم ایشالا ما هم تو مراسم عزاداریتون جبران میکنیم!








داستان دختري كه با مادرش در قبر خوابيد.و شب


اول قبر را ديد:


علامه سید محمد حسین طباطبائی صاحب تفسیر المیزان نقل كردند كه: استاد ما عارف برجسته «حاج میرزا علی آقا قاضی» می گفت:

در نجف اشرف در نزدیكی منزل ما، مادر یكی از دخترهای اَفَنْدی ها (سنی های دولت عثمانی) فوت كرد.

این دختر در مرگ مادر، بسیار ضجه و گریه می كرد و جداً ناراحت بود، و با تشییع كنندگان تا كنار قبر مادر آمد و آنقدر گریه و ناله كرد كه همه حاضران به گریه افتادند.

هنگامی كه جنازه مادر را در میان قبر گذاشتند، دختر فریاد می زد: من از مادرم جدا نمی شوم هر چه خواستند او را آرام كنند، مفید واقع نشد؛ دیدند اگر بخواهند با اجبار دختر را از مادر جدا كنند، ممكن است جانش به خطر بیفتد. سرانجام بنا شد دختر را در قبر مادرش بخوابانند، و دختر هم پهلوی بدن مادر در قبر بماند، ولی روی قبر را از خاك انباشته نكنند، و فقط روی قبر را با تخته ای بپوشانند و دریچه ای هم بگذارند تا دختر نمیرد و هر وقت خواست از آن دریچه بیرون آید.

دختر در شب اول قبر، كنار مادر خوابید، فردا آمدند و

سرپوش را برداشتند تا ببینند بر سر دختر چه آمده است، دیدند تمام موهای سرش سفیده شده است.

پرسیدند چرا این طور شده ای؟

در پاسخ گفت: شب كنار جنازه مادرم در قبر خوابیدم،

ناگاه دیدم دو نفر از فرشتگان آمدند و در دو طرف ایستادند و شخص محترمی هم آمد و در وسط ایستاد،

آن دو فرشته مشغول سؤال از عقائد مادرم شدند و او جواب می داد، سؤال از توحید نمودند، جواب درست داد، سؤال از نبوت نمودند، جواب درست داد كه پیامبر من محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله و سلم)است.

تا این كه پرسیدند: امام تو كیست؟

آن مرد محترم كه در وسط ایستاده بود گفت: «لَسْتُ لَها بِاِمامِ؛ من امام او نیستم»

در این هنگام آن دو فرشته چنان گرز بر سر مادرم زدند كه آتش آن به سوی

آسمان زبانه می كشید.

من بر اثر وحشت و ترس زیاد به این وضع كه می بینید كه همه موهای

سرم سفید شده در آمدم.

مرحوم قاضی می فرمود: چون تمام طایفه آن دختر، در مذهب اهل تسنن بودند، تحت تأثیر این واقعه قرار گرفته و شیعه شدند (زیرا این واقعه با مذهب تشیع، تطبیق می كرد

و آن شخصی كه همراه با فرشتگان بوده و گفته بود من امام آن زن


نیستم، حضرت علی (علیه السلام) بوده اند)


و خود آن دختر، جلوتر از آنها به مذهب تشیع، اعتقاد پیدا كرد.

منبع:tebyan
ufeff

مطالب مرتبط



درسته که کامپیوترم تو مسابقه شطرنج شکستم داد

ولی تو کیک بوکسینگ هیچ شانسی در مقابلم نداشت

برچسب: نویسنده: علی تاريخ: پنجشنبه خرداد 1392 ساعت: 17:42

صفحه بندی

خبرنامه