خرید بک لینک

اعتراف میکنم ...

احمقانه ترین کار زندگیم این بود که سعی کردم مفهوم ای دی اس ال رو برا مادربزرگم توضیح بدم!!


اعتراف میکنم ...

تو عروسي نشسته بودم يه بچه 3 ، 4 ساله اومد يک هسته هلو داد بهم،
منم نازش کردم هسته رو گرفتم انداختم زير ميز، چند ثانيه بعد ديدم دوباره آوردش،
اين دفعه پرتش کردم يه جاي دور ديدم دوباره آورد!!
مي خواستم اين بار خيلي دور بندازمش که بغل دستيم بهم گفت آقا اين بچس سگ نيست!
طرف باباي بچه بود!!
===



طرف رفته تست مربی گری برای مهد کودک ...!!!

بهش گفتن یه رفتار بچه گونه از خودت نشون بده...!!!

.

.

شلوارشو خیس کرده....!!!

=====

نترسیم از کسی که هزار کتاب دارد

و هر روز یکی را میخواند...!

ترس از ادم هایست که یک کتاب دارند

وآن را مقدس میدانندو هیچگاه نمیخوانند

===

فیلمهای جدید

خروج از مدرسه :"فرار ازاردوگاه جهنمی"
غیبت معلم :"روز فرشته"
دعوابا مبصر کلاس :"بازی با مرگ"
پای تخته :"قتلگاه"
گذشتن ازکنار ناظم :"عبور ازمیدان مین"
امتحان :"آتش در خرمن"
دفتر مدرسه :"بازداشت گاه

بقیه درادامه مطلب



یه روزی میاد که
.
.
.
.
.

انیشتن رو از تو گور بلند میکنن میگن بگو عضو قلم چی بودم!!!

====


یارو برای بار چهارم میره پیش گیشه و بلیط میخره. بلیط فروش بهش میگه چی شده چرا شما چهار دفعه بلیط خریدین. یارو میگه : آخه هر دفعه که میخوام برم تو سینما اون یارو بلیط مو میگیره پاره میکنه


===


ﻣﺎﺷﯿﻨﻪ ﺯﺩﺑﻬﻢ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺍﺯ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮔﻔﺖ ﭼﯿﺰﯾﺘﻮﻥ ﺷﺪﮔﻔﺘﻢ ﭖ ﻥ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﻭ ﺍﻟﮑﯽ ﺯﺩﻡ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺯ ﺩﺍﻭﺭ ﭘﻨﺎﻟﺘﯽ ﺑﮕﯿﺮﻡ. بهش بر خورده و میگه ﺑﺎﻧﻤﮏ ﯾﻌﻨﯽ ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻧﻢ ﺍﻣﺒﻮﻻﻧﺲ ﺑﯿﺎﺩ؟ ﮔﻔﺘﻢ ﭖ ﻥ ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻥ ﻋﺎﺩﻝ ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ﭘﻮﺭ ﺑﺎ ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺳﺎﺵ ﺑﯿﺎﻥ ﺻﺤﻨﻪ ﺭﻭ ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺳﯽ ﮐﻨن

====



اعتراف میکنم ...

سوم دبستان که بودم یه روز معلممون مدرسه نیومد منم ظهرش رفتم در خونشون
که یه کوچه بالاتر از ما بود تکلیف شبمو ازش گرفتم!!
!!!!

===


برچسب: نویسنده: علی تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1392 ساعت: 11:56

صفحه بندی

خبرنامه