
تنها چیزی که می تواند در اوج لذت از زندگی ، خواب را از چشمان آدمیان برباید فقط یک چیز است
جیش !!!
=======
رفیقم اسم خانومم رو توی شناسنامه دیده. میگه: اِ زنته ؟
میگم: نه جون تو دختر همسایس اسمش تو شناسنامه باباش جا نشده اینجازدن گم نشه !نه

::
رفتم آسایشگاه برای دیدن سالمندان . مسئول اونجا میگه : اومدی عیادت ؟
میگم :نه جون شما اومدم ? تا از این پیرمردها رو ببرم بزرگ کنم ! …
::
::
به استاد میگم لطفا کمکم کنید دارم مشروط میشم .
میگه نمره میخوای ؟
گفتم نه جون شما نظر شما رو در مورد مقدار و جنس خاکی که باید بریزم تو سرم میخوام ! …
===
::
::
بابام از اداره زنگ زده خونه بعد کلی احوال پرسی میگه محمد خودتی ؟
میگم: پَ نه پَ به سیستم تلفنباک بانک تجارت خوش آمدید برای پرداخت قبوض شماره ? ، برای اطلاع از موجودی
حساب شماره ? و …
گفت زهر مار و قطع کرد !
دیدم ظهر عصبانی اومد توی اتاق . منم پای پَ نه پَ بودم !
گفت اگه یه بار دیگه بگی پَ نه پَ ، دیگه تو این خونه نمیخوابی !
گفتم یعنی بیرونم میکنی بابا ؟
گفت پَ نه پَ خونه رو عوض میکنم بزغاله !
::
برچسب:
نویسنده: علی