خرید بک لینک
کار صد عیسی کند یک یا علی

عید نوروز مبارک


روزی مردی سراغ مفتی وهابی آمد و گفت: یا شیخ الشیوخ، من با زنی همکار هستم و در موقع کار دست و بدنمان به هم میخورد. تکلیف چیست؟

شیخ فرمود بیارش اینجا ببینیم ارزش فتوا برای جهادیازنای نکاح داره یا نه…اگه راهی نداشت نهایتأ صیغه به روش شیعیان راکه ما الکی واز روی لجبازی بدمیدانیم مجاز مینماییم ..کی با کیه !!!


==============

یکی ازیاران ازبزرگی پرسید: در روایات آمده که در بهشت برای مومنان

شرابهایی وجود دارد كه مست كننده نیست، پس برای چه آن را مینوشند؟

پاسخ داد: بخاطر آنتی اكسیدانش !!!

(الاسرار فی الخوراکی)

=================


روزی یک مفتی وهابی رو به آسمان کرد و فرمود: پروردگارا! خودت را بر من بنما.
ندا رسید: ای گاگول!
۴ پرنده مختلف را قطعه قطعه کن، گوشتهای آنها را با هم بیامیز و خوب چرخگوشت کن. سپس به ۴ قسمت مساوی تقسیم کرده و هر قسمت را بر لب یک قله بگذار!مفتی نیز چنین کرد و با بدبختی از ۴ کوه بالا رفت و در حالی که نفس نفس میزد ... هر قسمت را بر نوک یک قله گذاشت
در آن لحظه ندا رسید: خوب دهنت سرویس شد؟ بازم بهت بنمایم یا کافیست؟
شیخ همانطور که نعره کشان راه بیابان در پیش گرفته بود به گوشتها آبلیمو
و زعفران زده و طعامی در خور برای خود آماده کردوگفت ما که آخر کارمون جهنمه پس بذار یه کبابی بزنین ....


=================


ﺭﻭﺯﯼﺩﻭ ﺯﻥ ﻧﺰﺩ مفتی مفتخور وهابی ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﻫﺮ ﺩﻭﺍﺩﻋﺎ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪﻣﺎﺩﺭ ﯾﮏﺑﭽﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ. شیخ مفتی ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ:

ﺑﭽﻪﺭﺍﻭﺳﻂ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪﻭ ﻫﺮ ﺯﻥ ﺍﺯ ﯾﮏﻃﺮﻑﺩﺳﺖ ﮐﻮﺩﮎﺭﺍ ﺑﮑﺸﺪ.

ﺁﻥ ﺩﻭﺯﻥ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﮐﻮﺩﮎﺭﺍ ﮐﺸﯿﺪﻧﺪ ﮐﻪﺍﺯﻭﺳﻂ ﻧﺼﻒﺷﺪ .

مفتی ﮐﻤﯽ ﺟﺎﺧﻮﺭﺩﻧﺪﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ: ﻗﺎﻋﺪﺗﺎً ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯼﻣﯽﺷﺪ.


===============

روزی دشمنی به خدمت بزرگی رسید و پرسید : اگه خدا مردها را نمی آفرید چی می آفرید؟
فرمود : چیز خاصی نمی آفرید !!!
، دشمن از این سخن در شگفت ماند اما بیشعور اسلام نیاورد

بغیه در ادامه مطلب




============
مفتی وهابی در بستر مریضی و رو به مرگ بود. یاران را فراخواند تا فلان کتاب را برای او آورند.

مریدان گفتند: شیخا، شما که در زمرهی مرگ هستید، کتاب به چه کارت آید؟
مفتی پاسخ داد: فلان چیز در کتاب است که نمی دانم، بدانم و بمیرم بهتر است یا ندانم و بمیرم؟
یکی از یاران جواب داد: مگر خدا به شما علم لایتنهایی نداده است؟
چند لحظه سکوت برقرار شد. همه منتظر پاسخ بودند.
مفتی گفت: تنبل نمیخوای از جات بلند شی، زر اضافی نزن.
یاران میخواستند نعره بزنند، ولی شیخ تهدید کرد اگه کسی جیکش در بیاد
با پشت دست محکم میزنه تو دهنش یافتوای کفرش رو مینویسه

که تکفیریهای تروریست دهنشو سرویس کنن...


======================

آوردهاند که یاروهه به پیج عباسیون در فیس بوک میرفت و همهی نوشتههای
اونها رو لایک میزد و به همه سفارش میکرد که لایک بزنن. همه از این
جوانمردی او کف کردن. شیخ سرش رو خاروند و گفت: مگه این علامتا بیلاخ نیستند.

=============================



پرسیدند این مجلس متعلّق به كیست؟
گفتند مجلس درس امام اعظم ابوحنیفه (ازبزرگان اهل سنت)است .
راوی حكایت می گوید رفیق من كه اسمش فضل بن حسن بود و مردی شیعه و در عین حال آدمی بحّاث و با اطلاع از مبانی مذهب بود ، گفت
من می روم و با این مرد مباحثه می كنم و تا او را ملزم و مجاب نكنم از این مكان نمی روم.
گفتم این عالم بزرگی است و از عهدۀ بحث با او بر نمی آیی .
گفت اگرمن معتقد به مذهب حقم پس حق مغلوب نمی شود .
وارد مجلس شدیم و نشستیم و در یك فرصت مناسب، فضل از جا برخاست و گفت
ایها العالم من برادری دارم كه رافضی است ( یعنی شیعه است)

و من هر چه می خواهم به او بفهمانم كه ابوبكر بعد از پیامبر اكرم ، افضل امّت و خلیف
ۀ به حق بوده قبول نمی كند

و می گوید علی بن ابیطالب ، افضل و خلیف
ۀ به حق است . شما یك دلیل قاطعی به من یاد بدهید كه به او بفهمانم و او را به راه راست بیاورم

.
ابوحنیفه گفت به برادرت بگو بهترین و روشن ترین دلیل این است كه پیامبر اكرم همواره در میدان های جنگ ، آن دو بزرگوار ( ابوبكر و عمر) را كنار خود می نشاند و علی را مقابل نیزه و شمشیر دشمن می فرستاد و این نشان می دهد كه آن دو نفر ، محبوب پیامبر بوده اند و چون آن حضرت می خواسته كه آن ها بعد از خودش جانشین باشند آنها را حفظ می كرد و چون علی را دوست نمی داشت طردش می كرد و به میدان می فرستاد تا كشته شود و این بهترین دلیل بر افضلیت ابوبكر و عمر است

!
فضل گفت بله من این را به برادرم می گویم ولی او از قرآن به من جواب می دهد كه خداوند فرموده است:

« خداوند ، مجاهدین را بر قاعدین و نشستگان برتری داده و اجری بزرگ برای آنان آماده است»


و به حكم این آیه ، علی چون مجاهد بوده افضل از ابوبكر وعمراست كه قاعد بوده اند

.
ابوحنیفه گفت به او بگو از این بهتر می خواهی كه ابوبكر و عمر قبرشان كنار قبر پیامبر و چسبیده به قبر آن حضرت است در حالی كه قبر علی از قبر پیامبر دور افتاده و در عراق است
.
فضل گفت بله این را هم به برادرم می گویم امّا او می گوید آن ها غاصبانه در كنار پیامبر اكرم دفن شده اند برای این كه خداوند فرموده است « ای مؤمنان بدون اذن و اجازۀ پیامبر ، داخل خانه اش نشوید...» و می دانیم كه رسول اكرم در خانۀ خودش دفن شده و آن دو نفر بدون اذن در خانۀ آن حضرت دفن شده اند و محل دفن ایشان غصبی است

.
ابوحنیفه كه از این گفتگو سخت ناراحت شده بود تأمّلی كرد و سپس با لحنی تند گفت به این برادر خبیثت بگو آنها غاصبانه در خانة پیامبر دفن نشده اند بلكه عایشه و حفصه كه دختران آن دو بزرگوار و همسران پیامبر بودند و ازپیامبر مهریه طلبكار بودند، پدرانشان را در مهریة خودشان دفن كردند .
فضل گفت بله من این مطلب را هم به برادرم گفته ام ولی او باز آیه ای برای من می خواند و می گوید پیامبر صلی الله علیه و آله به همسرانش بدهكار نبوده برای اینكه خداوند فرموده است

« ای پیامبر ما همسران تو را كه مهرشان را پرداخته ای برای تو حلال كردیم»
طبق این آیه ، پیامبر اكرم مهری
ۀ زن هایش را داده بود و وقتی كه از دنیا رفت به زن هایش بدهكار نبوده است
.
ابوحنیفه اندكی تأمّل كرد و گفت به این برادرت بگو درست است كه همسران پیامبر، مهریّه طلبكار نبوده اند اما سهم الارث كه از ماتَرَك پیامبر داشته اند و ماتَرَك (یعنی آنچه پیامبر اكرم بعد از مرگش از خود باقی گذاشته ) نیز همین خانه اش بوده و شرعاً سهمی هم از آن خانه به همسرانش می رسد و چون عایشه و حفصه وارث پیامبر بوده اند پدرانشان را در سهم الارث خودشان دفن كرده اند و بنابراین غصبی در كار نبوده است

.
فضل گفت بله من این را هم به برادرم گفته ام ولی او می گوید شما آقایان سنّی ها مگرنمی گویید كه پیامبر ارث نمی گذارد و خودتان حدیث نقل می كنید
كه پیامبر اكرم فرموده است « ما پیامبران اصلاً ارث نمی گذاریم و هر چه از ما باقی مانده صدقه است» پس طبق گفتة خودتان عایشه و حفصه سهم الارث نداشتهاند .
به همان دلیلی كه شما حضرت فاطمه را از فدك محروم كردید و گفتید پیامبر ارث نمی گذارد آن دو همسر نیز نباید ارث ببرند .

آیا دختر از پدر ارث نمی برد اما همسر از شوهر ارث می برد ؟
!
حالا بر فرض بپذیریم كه آنها سهم الارث داشته اند ، مگر نه این است كه میّت اگر فرزند داشته باشد ، سهم الارث زوجه اش یك هشتم ماتَرَك می شود ،
در این جا تمام ماتَرَك پیامبر اكرم یك حجره (اتاق) بوده كه وقتی آن
تقسیم بر هشت شود یك قسمت از آن هشت قسمت تقسیم می شود میان همسران پیامبر اكرم كه نُه نفر بوده اند

و در نتیجه سهم هر یك از عایشه و حفصه به قدر یك وجب هم نمی شود، پس چگونه آن دو هیكل بزرگ در یك وجب زمین جا شده اند ؟

!
سخن كه به اینجا رسید ابوحنیفه که دیگر جوابی نداشت حسابی از كوره در رفت و با لحنی خشم آلود فریاد كشید این مرد را بیرون كنید این خودش رافضی است و اصلاً برادر هم ندارد !

برچسب: نویسنده: علی تاريخ: دوشنبه 19 اسفند 1392 ساعت: 12:4

صفحه بندی

خبرنامه