من همیشه بهش میخندیدم .
نمیدونم شایدم قصد داشت منو سرکار بزاره .
تا اینکه دیروز یه ترقه خورد جلو پام :
من همیشه بهش میخندیدم .
نمیدونم شایدم قصد داشت منو سرکار بزاره .
تا اینکه دیروز یه ترقه خورد جلو پام :

+ یاد معاویه افتادم که نماز جمعشو ، چهارشنبه میخوند .
برچسب:
نویسنده: علی