خرید بک لینک
افسران - هر که را در حرمش راه مده!
مورد داشتیم طرف واسه اینکه پرسپولیسی بوده حس میکرده باید شعله بخاریش قرمز بسوزه.
===

امیدوارم شانه تخم مرغ تان در راه بشکند.در برنج تان فضله موش ببیننید
قوطی روغن تان سوراخ و حبه پنیرتان تاریخ گذشته باشد
مرغتون هم وسط راه فرار کند
انجمن دل شکستگان فاقد سبد کالا

====

مردم آزاری:
طرف میگه :امروز سوار تاکسی شدم ،
کنارم یکی بود که دسش مرغ و روغـن اینا بود...
خلاصه بدجوری جا رو تنگ کرده بود ...
گفتم سبدِ کالاست . . .؟
گفت آره ، گفتم پس ربّش کو؟!
گفت مگه ربم میدن !؟؟
گفتم آره بابا مگه نگرفتی؟
بدبخت پیاده شد رفت دنبال رُب ..!
.
.
خدایا منو ببخش ...
خودت دیدی جا خیلی کم بود !

بقیه درادامه مطلب

شــماره شناســـنـامـه بــابــام ۲۱۰٫

مــن بـچــه کـه بـودم فــکـر مـیکـردم بــابــام دویــسـتـو دهـمـیـن آدمــیــه کــه تـو جــهـان بـدنـیـا اومــده!!!

تــازه ایــن کــه چــیــزی نـیــس مــال پدر بزرگم ۱

اون بنده خدارو کـه دیــگـه فــکـر مـیـکـردم حــضــرت آدمـــه :|

====

اصن از قدیم گقتن:
روزی یه لیوان دوغ عالیس بخور...
هیچوقت مسواک نزن...!
لامصب مزش با خمیر دندون مو نمیزنه!!!

===
جدیدا باید از کنار بعضی ماشینا
که تو کوچه ها پارک شدن،
رد میشی
یه "یااللهی" چیزی بگی...!!!پلیسا دیگه خیلی شل گرفتین ها !!!

===

میگن طالبانیا تو شناسنامشون یه تاریخ تولد دارن یه تاریخ انفجار !

===

غیرت وشجاعت ایرانی یعنی:
صدام اعلام کرد :به هرکلاغ ایرانی که بتواند به ۵۰ مایلی نیروگاه بصره نزدیک شود، ۱ سال حقوق پرسنل نیروی هوایی عراق را جایزه می دهم.

۱۵۰ دقیقه بعد دوران، حیدریان و یاسینی نیروگاه بصره را بمباران کردند!

===
مردی وارد یک کتابفروشی شد و گفت:کتاب «مرد رئیس خانواده »را می خواستم.
فروشنده گفت:تشریف ببرید سمت چپ،قسمت کتابهای خرافی

==
به بابام گفتم: نونوایی قیامت بود!

میگه: یعنی شلوغ بود؟!

گفتم : نه بابا! گناهکارا رو مینداختن توی تنور و به نیکوکارا نونِ مجانی می دادن !
===

اﺯ مسئولین ﺗﻘﺎﺿﺎ ﺩﺍﺭﻡ
.
.
.
.
ﺳﻮﺭﺍخ هاﯼ ﻧﻮﻥ ﺳﻨﮕﮏ ﺭﻭ ﭘﺮ کنند، ﻣﺮﺑﺎی ﺁﻟﺒﺎﻟﻮ ﮐﻮﻓﺘﻤﻮﻥ می شه!

===

چند روز پیش امتحان شیمی داشتیم به مراقبه میگم.میشه یه کمکی بکنید.اینم با جدیت تمام گفت .اینجا چهار تا گزینه داریم که سه تاش غلطه باید گزینه ی صحیح رو انتخاب کنی.یعنی منو خیلی اگاه کرد .بخاطر هوش سرشارش صلوات

===

مادر قهوه پدر سوخته
.
.
.
واكنش من بعد از سوختن قهوه بابام و اطلاع دادن به مامانم

===

میدونید برگ چغندر به کی میگن؟؟؟
به اونی که میاد اینجا و جک هارو میخونه و حالشومیبره اما یه لایک ساده نمیزنه
.
.
.

جزء برگ چغندر ها نباشی بکوب لایکو

برچسب: نویسنده: علی تاريخ: يکشنبه 11 اسفند 1392 ساعت: 21:9

صفحه بندی

خبرنامه