
نوع جدید بیشعور:
یه مدل بی شعور هم داریم که وقتی باهاش مشورت می کنی
در آخر می گه نمی دونم والا. هر طور خودت می دونی!
====
می بیــنـی رفــیـــق . . . ؟
حــالــا کــه پــر از حـــرفیــم ، دیـــگــر زنـــگ انــشاء نـــداریــم . . . !!!
====
بلا به دور!!!
نکنید! برادر من! خواهر من!خلاف وگناه نکنید!
اون وقت میگن چرا امار ترشیدگی وطلاق وبی برکتیهاوشکست ها بالاست!
====
عاقا میگن توی جهنم ناهار دیزی داغ با دوغ فراوون و سبزی خوردن میدن،
بعد از ناهار که چشات سنگین میشه و خوابت می گیره
تا میای یه کم چرت بزنی یه فرشته بنام كرمائیل میاد، نخ میكنه تو دماغت!!!!!!!

کافیه قصد کنی یکی رو نبینی و باهاش رو به رو نشی،
تو یه کوچه خلوت تو کلکته هندوستان داری بستنی می خوری، از رو به روت درمیاد.طرف می گفت دوست دارم بچه ام پسر باشه
که نسل بابام باقی بمونه! انگار باباش ببر مازندرانه...


کیا اون واکسن هپاتیتی که باید قبل ورود به دبیرستان میزدیمو یادشونه؟؟؟
عاقا رفتم بهداشت سر خیابون که واکسنمو بزنم ،
پرستار داش با تلفن صحبت میکرد بهم گفت برو تو اتاق بغلی
آماده شو تا من بیام.منه از همه جا بی خبرم رفتم رو تخت
به حالت دمر دراز کشیدم تا بیاد به پام واکسن بزنه دی:
وقتی در اتاقو باز کرد ، از صدای خنده هاش دو سه تا همکار دیگشم
زودی اومدن ببینن چی شده.یعنی غرورم تو اون لحظه تیکه تیکه شد
خب بی معرفت نمیگی جوون مردم افسردگی مزمن میگیره
با این حرکتت؟
=====
در روزگاری که خنده ی مردم از زمین خوردن توست،
مثل هر سال دستش خالی بود،خالی خالی هیچ پولی نداشت.....
به همین خاطر سعی می کرد دیر به خانه برود تا بچه ها خواب باشندو بهانه نگیرند.
همسرش صبور بود.می سوخت و می ساخت!
کارگر ساده یک کارخانه بود و سه ماه حقوق نگرفته بود!
شب عید و جیب خالی! شرمندگی یک مرد مقابل بچه ها!
پروردگارا ... تو این شبها هیچ پدری رو شرمنده فرزندانش نکن

برچسب:
نویسنده: علی