

::
به لقمان گفتند با چی میای اینترنت ؟
گفت : با بی ادبان !
::
::
ﻣﺎ ﺯ ﯾﺎﺭﺍﻥ ﭼﺸﻢِ ﯾﺎﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ؛ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺩﮐﺘﺮ ﭼﻨﺪﺗﺎ ﻗﺮص ضد ﺗﻮﻫﻢ ﺩﺍﺩ ﺧﺪﺍﺭﻭ ﺷﮑﺮ ﺍﻻﻥ ﺑﻬﺘﺮﯾﻢ !
::
دیشب با داداشم نشستیم پای هندونه
جاتون خالی با قاشق تمام مغزش رو تراشیدیم و خوردیم
بابام از اونور داد میزنه میگه : یه ذره هندونه بزارید بمونه روی اون پوست
تا رومون بشه بزاریمش دم در ! اینجوری مردم فک میکنن بز داریم تو خونه
=
مورد داشتیم رتبه کنکورشو با *141* وارد کرده خطش شارژ شده
.
.
ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ: آﺥ ﺟﻮﻥ ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻌﻠﻢ ﺍﺳﻤﻤﻮﻧﻮ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﻪ
دبیرستان: ﯾﺎ ﺍﺑولفضل معلم ﺍﺳﻤﻤﻮ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﻪ!!!
.
.
شباهت زندگی من و انیشتین در اینه که هر دو، بچگی هامون خنگ بودیم!
ولی خوب، از وسط های بیوگرافی مون به بعد یه کم متفاوت میشه
.
.
خورشید یه جورى مى تابه، انگار بهش فحش دادیم لامصب!
.
.
یعنی اصلا امکان نداره یه نفر یه نوشابه بذاره تو فریزر،
بعد یادش بمونه که نوشابه رو به موقع در بیاره
.
.
.
بعضی صداها جوری خوبه که حتی اگه حرف طرف هم درست نباشه آدم دوست داره قبول کنه
.
.
وقت خود را چگونه صرف میکنید؟
وقتم – وقتی – وقت
وقتیم – وقتید – وقتند
.
.
اون مبتکر زبان شیرین پارسی، 4 تا “ز” می خواسته چیکار؟
ینی وجدانی یه دونه ش کارشو راه نمینداخته؟
.
.
اعتراف می کنم به این سن که رسیدم هنوز وقتی میخوام از در خونه برم بیرون
اگه جورابم سوراخ باشه عوضش می کنم
با این فکر که اگر تصادف کردم و آمبولانس اومد و منو گذاشتن رو برانکارد
و مردم دورم جمع شدن سوراخ جورابم ضایع نباشه …
.
.
بابای حیف نون مریض میشه زنگ میزنه آمبولانس بیاد خانوادگی سوار آمبولانس میشن!
تو راه دکتر میپرسه مریض کیه؟
حیف نون میگه بابام حالش خوب نبود موند خونه …
.
.
میگن تو جهنم چهل تا دختر میارن می چینن جلوت
بعد تو باید به تک تکشون یاد بدی چطوری پارک دوبل بزنن!
من رفتم توبه کنم!!!
.
.
من بچه بودم آرزو داشتم مادربزرگم بزاره دستگیره چرخ خیاطیش رو یه دور بچرخونم!
یه همچین آدمی قانعی بودم من!!!
.
.
حیف نون چند متر دورتر از قبری گریه میکرد
ازش پرسیدند چرا نمیری نزدیک؟
گفت: مرحوم از فامیلای دورمون بود!
.
.
دیشب شوهرخالم رفته بود پمپ بنزین بنزین بزنه انقد صف طولانی بوده یادش رفته تو صفه
وقتی راه باز شده خوشحال از اینکه از ترافیک فرار کرده گازشو گرفته رفته!
.
.
روز تولد بابام با کلی ذوق و شوق یه ساعت مچی بهش کادو دادم برگشته میگه
ممنونم پسر گلم ولی احتیاجی به این کارا نبود همین که سعی کنی تو زندگیت آدم باشی
برای من با ارزش ترین هدیه س …
.
.
یه لشگر از فامیلامون حمله کردن خونمون، هرچند دقیقه یه بار هم یه چیزیو بچه ها میزنن میشکونن …
پسرخالم برگشته بهشون میگه بچه ها چیزایی که نمیشکنه رو الکی زمین نندازید!
.
.
خواهرم واسم اس ام اس داده ش م خ د …
هر کاری کردم نتونستم بخونم؛ زنگ زدم میگم چی نوشتی؟
میگه واقعا متاسفم برات که نتونستی بخونیش، نوشتم شام مهمونیم خونه داداش!
فکر کنم باید 37 واحد کلاس رمزنگاری و رمزگشایی واسه ادامه زندگی با خانوادم پاس کنم …
.
.
داداشم رفته سربازی، وقتی رفته بوده معرفی ازش پرسیدن مشکل قضایی ندارین؟
گفته نه به اون صورت ولی هرچی میخورم سیر نمیشم …
.
.
بچه: چرا عروس تو روز عروسیش لباس سفید می پوشه؟
مادر: چون بهترین خاطره ی زندگیشه.
بچه: پس چرا داماد لباس مشکی می پوشه؟
مادر: ساکت شو برو تو اتاقت
.
.
کی کرم حلزون منو ور داشته؟
مدرسان شریف
=
یادش بخیر ﭼﻪ ﺫﻭﻗﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻌﻠﻢ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ ﺑﺮﻭ ﺍﺯ ﺩﻓﺘﺮ ﮔﭻ ﺭﻧﮕﯽ ﺑﯿﺎﺭ ! ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻣﺸﻌﻞ ﺍﻟﻤﭙﯿﮏ ﺭﻭ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﻬﻤﻮﻥ . . .
::
::
بعضیام اینقد خودشونو میگیرن انگار منن ! والا . . .
خیلی مزخرفن !
::
::
ﺩﻡ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﯾﻪ ﻣﻬت ﮐﻮﺩﮎ ﻫﺴﺖ یه ﻧﺎﻇﻢ ﺯﻥ ﻏﺮﻏﺮﻭ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﺯﻭﺩ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﺩ :
ﺍﻣﯿﺮ ﻋﻠﯽ ﻧﺪﻭ
ﺍﻣﯿﺮ ﻋﻠﯽ ﻧﮑﻦ
ﺍﻣﯿﺮ ﻋﻠﯽ ﯾﺎﺷﺎﺭ ﺭﻭ ﻧﺰﻥ
ﺍﻣﯿﺮ ﻋﻠﯽ ﺍﺳﺒﺎﺏ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﻬﺘﯽ ﺭﻭ ﺑﻬﺶ ﺑﺪﻩ
ﺍﻣﯿﺮ علی . . .
ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﭘﺮﯾﺪ ﯾﻬﻮ ﻗﺎﻃﯽ ﮐﺮﺩ ﺳﺮﺷﻮ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﮐﺮﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺩﺍﺩ ﺯﺩ : ﺍﻣﯿﺮ ﻋﻠﯽ ﺗﻮﻟﻪ ﺳﮓ دهن مارو سرویس کردی ﯾﻪ ﺟﺎ ﺑﺘﻤﺮﮒ ﺩﯾﮕﻪ ﮐﺮه خر
هیس هیچی نگید بابام اصاب نداره ی چی میگه بهتون . . .
::
::
هنوز دانشمندان در مورد آدمایی که با عینک آفتابی تو اتاق عکس میندازن به نتیجه خاصی نرسیدن !
::
::
من بچه که بودم یه دونه از این عینک شنا داغونا داشتم حموم که میخواستم برم با خودم میبردم ، بعدش تشت رو آب میکردم با کله میرفتم توش و ساعتها به شاد میزیستم !
::
::
دنبال یه شرکت حمل و نقل معتبر می گردم که مرده شور اوقات فراغتمو ببره
::
::
امروز که از خواب بیدار شدم از خودم پرسیدم :
زندگی چه می گوید ؟
جواب را در اتاقم پیدا کردم :
سقف گفت : اهداف بلند داشته باش !
پنجره گفت : دنیا را بنگر !
ساعت گفت : هر ثانیه با ارزش است !
آیینه گفت : قبل از هر کاری به بازتاب آن بیندیش !
تقویم گفت : به روز باش !
در گفت : در راه هدف هایت سختی ها را هُل بده و کنار بزن !
زمین گفت : با فروتنی نیایش کن !
و در آخر تخت خواب گفت : ولش کن بابا بگیر بخواب !
::
::
اگه اونی که هست و نیست می بود
و اونی که نیست و هست نبود
حال من اینطوری که هست نبود
و اونطوری که نیست می بود . . .
::
::
به نظرم هرکی تو اتوبوس سرپا باشه و از کسایی که نشستن بدش نیاد قهرمانه !
::
::
تو بیمارستان نشسته بودم یه بچه اومد گفت شما میدونید گوش رو چجوری شست و شو میدن ؟ گفتم کاری نداره که ، گوش رو میبُرن یه نیم ساعت میذارنش تو وایتکس تمیز میشه !
دیدم رنگش عوض شد ، اشک تو چشاش حلقه زد ؛ میخواست گریه کنه ، ترسیدم باباش بیاد فوری از اونجا دور شدم . . .
البته نه اینکه فک کنید من روانیَما ! نـــه ، من فقط مریضم . . .
واسه همین رفته بودم بیمارستان !
::
::
::
از عشق های یه طرفه متنفرم :
مثل عشق به ته دیگ سیب زمینی
عشق به پنیر تبریز
عشق به بستنی میوه ای با دوتا اسکوپ شاتوت
عشق به آب زرشک
عشق به ذرت مکزیکی !
::
::
خدایا هیچ جوونی رو از در هیچ یخچالی ناامید برنگردون
برچسب:
نویسنده: علی