طرف با خودش خودکار مي برده حموم.ازش مي پرسند:چرا با خودت
خودکار ميبري؟ميگه:هرجاي بدنم رو که مي شورم با خودکار علامت ميزنم!
==
يکي رو ميخواستن اعدام کنند ازش ميپرسند که آقا آخر عمرته ها حرفي
چيزي نداري؟
طرف ميگه نه
شروعميکنن ميبندن به جرثقيل وقتي مي برنش بالا دست و پا ميزنه به اين
معني که: حرف دارم حرف دارم. ميارنش پايين ازش ميپرسن چي شد بابا
تو که ميگفتيحرف نداري؟
برگشت به دوستش گفت محسن خونتون از اينجا معلومه
==
یارو میره عیادت یکی از دوستانش ، وقتی می خواد بره به اقوام دوستش
که اونجابودند میگه : این دفعه مثل دفعه ی قبل نکنید که مریضتون مُرد و
منو خبرنکردیدها !
بقیه درادامه مطلب

یاروهه چند هفته بوده هر روز پشت سر هم میرفته
از داروخونه قرص سوسک کش میخریده .
یه روز دکتره ازش می پرسه :
تو چرا چرا اینقدر قرص سوسک کش میخری ؟
میگه: آخه من هرچی اینا رو پرت میکنم نمیخوره به سوسکها
======
خسیسه موقع مرگ و وصیت میگه + احمد کجاست؟ -- اینجام بابا + ممد کجاست؟ --اینجام بابا + مامانت کو ؟ -- اینجام آقا ! + آ خه نفهما همتون که اینجاینپس چرا چراغ توالت روشن ست ؟
==
===
حیفنون می ره کتابخونه، داد می زنه یه ساندویچ بدین با سس اضافه. آقاهه بهشمی گه: آقا! اینجا کتابخونه هست. حیف نون می گه: ببخشید… بعد یواش در گوشآقاهه می گه: یه ساندویچ بدین با سس اضافه!
========
توییک مهمانی، یک خانمی رو می کنه به حیف نون، می گه: به نظر شما من چندسالمه؟ حیف نون می گه: گفتنش یک خورده مشکله، اما یک کم که دقیق می شم میبینم اصلا بهتون نمی یاد!
=====
حیفنون با نامزدش میرن بیرون، گم می شن. دختره می پرسه حالا چی کار کنیم؟ حیفنون می گه تو برو خونتون، من برای خودم یه فکری می کنم.
=======
یارو ميخواسته آتش نشان بشه توي آزمون استخدامي ازش ميپرسند اگر جنگل آتش بگيرهو اون اطراف آب نباشه چه كار ميكني؟ ميگه: هيچي تيمّم مي كنيم...
=======
از حیف نان مي پرسن معيار شما واسه انتخاب همسر؟ مي گه صداقت خیلی بسیارزیاد. عفاف چند برابر. صبربالا. فداکاري خفن. اما اندام جنيفر لوپز!
=====
حیف نان از كيوسك تلفن عمومي مياد بيرون، ازش ميپرسن: سالمه؟ ميگه: آره، ولي آفتابه نداره
===========
حیفنان ميره براي عضو شدن تو بسيج مسئول ثبت نام ازش ميپرسه معني قدس سرهالشريف يعني چه؟ حیف نان يه خورده فكر مي كنه ميگه همون دمت گرم خودمونهديگه!
========
حیفنان نون بربري مي خره از جلو لواشي رد مي شه مي بينه نونها دارن تو دستگاهمي چرخن مي گه: اقا چقدر مي گيري اين بربري منم يه دور سوار بشه؟
======
تومراسم ختم بلندگو می گه: مرحوم وصیت کرده سیاه نپوشین. حیف نون داد میزنه: مرحوم غلط کرده! ما به احترامش می پوشیم!
=====
دفترچه خاطرات یارو : خیلی فقیر بودیم ،هیچ پولی نداشتیم ، مادرم قادر به زاییدن من نبود ،پرورشگاه مرا زایید
===
برچسب:
نویسنده: علی