خرید بک لینک
آیا !!! واقعأ !!!! چرا !!!!


طرف با خودش خودکار مي برده حموم.ازش مي پرسند:چرا با خودت

خودکار ميبري؟ميگه:هرجاي بدنم رو که مي شورم با خودکار علامت ميزنم!


==


يکي رو ميخواستن اعدام کنند ازش ميپرسند که آقا آخر عمرته ها حرفي

چيزي نداري؟

طرف ميگه نه
شروعميکنن ميبندن به جرثقيل وقتي مي برنش بالا دست و پا ميزنه به اين

معني که: حرف دارم حرف دارم. ميارنش پايين ازش ميپرسن چي شد بابا

تو که ميگفتيحرف نداري؟

برگشت به دوستش گفت محسن خونتون از اينجا معلومه


==

یارو میره عیادت یکی از دوستانش ، وقتی می خواد بره به اقوام دوستش

که اونجابودند میگه : این دفعه مثل دفعه ی قبل نکنید که مریضتون مُرد و

منو خبرنکردیدها !


بقیه درادامه مطلب



یاروهه چند هفته بوده هر روز پشت سر هم میرفته

از داروخونه قرص سوسک کش میخریده .

یه روز دکتره ازش می پرسه :

تو چرا چرا اینقدر قرص سوسک کش میخری ؟

میگه: آخه من هرچی اینا رو پرت میکنم نمیخوره به سوسکها


======


خسیسه موقع مرگ و وصیت میگه + احمد کجاست؟ -- اینجام بابا + ممد کجاست؟ --اینجام بابا + مامانت کو ؟ -- اینجام آقا ! + آ خه نفهما همتون که اینجاینپس چرا چراغ توالت روشن ست ؟

==


===

حیفنون می ره کتابخونه، داد می زنه یه ساندویچ بدین با سس اضافه. آقاهه بهشمی گه: آقا! اینجا کتابخونه هست. حیف نون می گه: ببخشید… بعد یواش در گوشآقاهه می گه: یه ساندویچ بدین با سس اضافه!


========

توییک مهمانی، یک خانمی رو می کنه به حیف نون، می گه: به نظر شما من چندسالمه؟ حیف نون می گه: گفتنش یک خورده مشکله، اما یک کم که دقیق می شم میبینم اصلا بهتون نمی یاد!


=====

حیفنون با نامزدش میرن بیرون، گم می شن. دختره می پرسه حالا چی کار کنیم؟ حیفنون می گه تو برو خونتون، من برای خودم یه فکری می کنم.


=======



یارو ميخواسته آتش نشان بشه توي آزمون استخدامي ازش ميپرسند اگر جنگل آتش بگيرهو اون اطراف آب نباشه چه كار ميكني؟ ميگه: هيچي تيمّم مي كنيم...


=======


از حیف نان مي پرسن معيار شما واسه انتخاب همسر؟ مي گه صداقت خیلی بسیارزیاد. عفاف چند برابر. صبربالا. فداکاري خفن. اما اندام جنيفر لوپز!


=====



حیف نان از كيوسك تلفن عمومي مياد بيرون، ازش ميپرسن: سالمه؟ ميگه: آره، ولي آفتابه نداره


===========


حیفنان ميره براي عضو شدن تو بسيج مسئول ثبت نام ازش ميپرسه معني قدس سرهالشريف يعني چه؟ حیف نان يه خورده فكر مي كنه ميگه همون دمت گرم خودمونهديگه!


========


حیفنان نون بربري مي خره از جلو لواشي رد مي شه مي بينه نونها دارن تو دستگاهمي چرخن مي گه: اقا چقدر مي گيري اين بربري منم يه دور سوار بشه؟


======


تومراسم ختم بلندگو می گه: مرحوم وصیت کرده سیاه نپوشین. حیف نون داد میزنه: مرحوم غلط کرده! ما به احترامش می پوشیم!


=====


دفترچه خاطرات یارو : خیلی فقیر بودیم ،هیچ پولی نداشتیم ، مادرم قادر به زاییدن من نبود ،پرورشگاه مرا زایید


===

برچسب: نویسنده: علی تاريخ: جمعه 2 اسفند 1392 ساعت: 12:22

صفحه بندی

خبرنامه