خرید بک لینک
گفتی که یادمان هستی و از حال واعمال ما با خبری،

همت کردیم و لحظه ای مهربانیت را تصور کردیم...





مولا جان دلم برای با تو بودن تنگ شده

اما می بینی به دوستان مجازیم بیشتر اعتماد کرده ام تا به مولای حقیقیم!

حتی گاهی اول صبح فیس بوکم یا گوشیم را چک می کنم اما عهدم را نه!

ببین چه کرده اند با من، مولا!

تا حالا به این فکر نکرده بودم که اگه یه وقت آقا بیاد و بگه میخوام گوشیتویا کامپیوترت رو ببینم چی جواب بدم!
( اصلا آقا نه ! یه بچه معصوم یا پدرو مادر یا عالم نورانی یا مومنی)

بگم یه لحظه آقا اجازه بده رم گوشی یاهارد را در بیارم یاپاک کنم یا چند تا بلوتوس دارم بزار پاکشون کنم!

عقلم میگه :

اگه این عکسها وفیلمها وترانه ها وجوکها و... اشتباه نیست چرا در این مواقع پاکش میکنی !!! چرا شرم داری !!!چرا قایمش میکنی !!!


هوای نفس چه بلاها که برسرمان نمی آورد !!!

مسیرهای سالم برای لذت هم فراوونه !!! از راهش بریم...

شخصی خدمت آیت الله العظمی اراکی آمد و گفت :

آقا مرا یک نصیحتی بفرمایید.

آقا فرمودند : شغلت چیست؟

گفت : نجار هستم.

آقا فرمودند :

یک در بساز بگذار جلوی قلبت و هیچ کس را جز خدا راه نده.

برچسب: نویسنده: علی تاريخ: چهارشنبه بهمن 1392 ساعت: 22:36

صفحه بندی

خبرنامه