
ترسم که شعر سنگ مزار من این شود
"این هم جمال یوسف زهرا ندید و رفت"
خسته گشتم از دیدار های تکراری
اینبار دیدار آقایم آرزوست...!
چقدر درد دارد
جهان مالِ تو باشد
اما تواز اعمال ما آواره باشی
بدون تو ..
خوش نمی گذره!!!
فقط خوشم که
داره می گذره....
...خوش است که تو بیآیی
زمستان خسته شد از بی بهاری
جهان می لرزد از این بی قراری
گمانم جمعه ای باقی نمانده
خدایا تا به کی چشم انتظاری
باید وسط ِهفته بیایی آقا
دیریست که جمعه های ما تعطیل است
اللهم عجل لولیک الفرج
برچسب:
نویسنده: علی