دلم برات تنگه آقا- ای عزیز دل زهرا س
چرا تو منو میبینی اما من نمیتونم تورو ببینم؟(متی ترانا ولا نراک...)
تو امام زمان منی .پس بهمن نگاهی بینداز تا الهی شوم .
فدات بشم آقاجونم ...
دلم برات تنگه آقا
===
جوان گفت:« زیارت بخوان»
پیرمرد گفت:« سواد ندارم»
جوان شروع کرد به خواندن ٬ سلام داد به معصومین تا امام عسکری (ع) -پرسید:« امام زمانت را می شناسی؟»
پیرمرد جواب داد:« چرا نشناسم؟»
گفت:« پس سلام کن»
مرد دستش را روی سینه اش گذاشت: «السلام علیک یا حجه بن الحسن العسکری»
جوان لبخند زد: « و علیک السلام و رحمه الله و برکاته»
برچسب:
نویسنده: علی