

امروز رفتم بازار لپ تاب بگیرم
هیچی دیگه پولم نرسید
تی تاب گرفتم
===
فقط یه مسلمان نمای ایرانیهﻛﻪ ﻣﻴﺸﻴﻨﻪ ﻳﻪ ﺩﻝ ﺳﻴﺮ ﻏﻴﺒﺖ ﻣﻴﻜﻨﻪ
ﻭ برای عالم و آدم ﺣﺮﻑ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﺭﻩ و آﺧﺮﺷﻢ ﻣﻴﮕﻪ:
ﺍﺻﻼ ﺑﻪ ﻣﺎ ﭼﻪ! ما به کسی کاری نداریم!
هر کی ﻭﺍﺳﻪ ﺧﻮﺩﺵ زندگی میکنه!
==
یارو مغازه ساندویچی باز کرده با دوتا کارگر
بعد کارت ویزیت چاپ کرده:
”ساندویچ فلان با مدیریت میرزاشهرام…”
مدیرعامل اپل این قدر احساس مدیریت نداره!
===
پسرخاله من خودشو کشته در حال ترکه ترک سیگاره
از صبح تا شب سیگار نمی کشه
شب به خاطر اراده خفنش به خودش 2 نخ سیگار جایزه می ده
===
محتویات بیست دقیقه آهنگهای جدید رپ و...:درمجالس عروسی وجشنها
چند دقیقه ژست گرفتن واسه مردم مچل شده
پنج دقیقه تالاپ وتلوپ وحشتناک برای ویرانی اعصاب
چهار دقیقه سر و بدن تکون دادن والکی یه گوشه آسمونو نگاه کردن وتکون ولرزشهای میمون وار
بعد میگن چرا اصالتمونو حفظ نمیکنیم!
اصالت مسلمان چیه؟؟!!!
اونایی که این ارگ وجازها وحواننده ها را برای مجالس جشن وعروسی و...دعوت میکنند چرا به عواقبش برای دیگران وبرای زندگی وبرکت ورضایت خدا فکر نمیکنن!!!
کمی عاقل ومسلمان باشیم...
==
امروز رفتم کافی شاپ دیدم بعضی بچه لاتها با دوست دختراشو نشستن
هیچی دیگه گوشیم رو برداشتم و کنار گوشم گرفتم و با صدای بلند گفتم:
هی بدبخت بی غیرت ! بیا که خواهرت با یه پسره لات تو کافی شاپ نشسته!
جاتون خالی همه دخترا فرار کردن!

این دخترایی که با یکی دوستی وارتباط نامشروع دارن بعد یهو خبر عقدشون با یکی دیگه میرسه،
منو یاد رونالدینو میندازن که به راست نگاه میکرد ولی به چپ پاس میداد!
البته رونالدینیو کارش مثبته!!!
تو خونه ی شما هم اگه سر سفره سُرفت بگیره
امروز رفتم کافی شاپ دیدم بعضی بچه لاتها با دوست دختراشو نشستن
هیچی دیگه گوشیم رو برداشتم و کنار گوشم گرفتم و با صدای بلند گفتم:
هی بدبخت بی غیرت ! بیا که خواهرت با یه پسره لات تو کافی شاپ نشسته!
جاتون خالی همه دخترا فرار کردن!
رایج ترین دلیل پسرا براى جمع نکردن رختخوابشون:
شب دوباره باید بیام بخوابم دیگه
پسرا به هم فحش میدن و واقعا منظوری ندارن
دخترا قربون صدقه هم میرن و اونا هم واقعا منظوری ندارن!
ﻫﺮ ﭼﯽ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻓﺮﻭﺧﺘﻢ
ﺷﯿﺶ ﻣﺎﻩ ﺩﺍﺭﻡ ﭼﺎﯼ ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﻣﯿﺨﺮﻡ که ﺗﻮﯾﻮﺗﺎ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﺑﺸﻢ
ﺗﺎﺯﻩ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺗﻮﯾﻮﺗﺎ ﺟﺎﯾﺰۀ ﭼﺎﯼ ﻣﺤﺴﻨﻪ!
ﮐﻤﺮﻡ ﺷﮑﺴﺖ!
یه دخترخانمی هست تو دوران کودکی هم محله ایمون بود!
الان جوری خودشو میگیره انگار کیه…..
یادش رفته بچه بود هر وقت ماکارونی داشتن
می دوید تو کوچه میگفت: ما امشب برنج دراز داریم
برچسب:
نویسنده: علی