
دلم
واسه نسل های بعدمیسوزه.... بایه مشت پدربزرگ ابرو برداشته
چیکار میکنن..
+++++
داریم حیات وحش نگاه میکنیم بابام برگشته میگه ععععععع این میمونه چقد شبیه توئه .
+++++
خدايا لطفا به بعضي از آنهاييکه ايمان آورده اند يادآوري کن که
تو خدا هستي نه آنها !!
+++++
- یه بار یه دویستی دادم به گدائه، گدائه گفت: خدای نکره یه وقت لازمت نشه؟!
+++++
من نميدونم اين مامانا که وسايل خودشون رو يه جايي ميزارن,
بعد خودشونم يادشون ميره کجاس ... چه جوريه که تو پيدا کردن وسايلي
که ما به اصطلاح تو 7 تا سوراخ موش قايم ميکنيم تبحر خاصي دارن
+++++
هر وقت احساس کردی خیلی بالایی چند تا نارگیل واسه من و بچه ها بنداز پایین!
+++++
چرا درِ یخچالو شیشه ای نمیسازن تا قبل از باز کردن بفهمیم چیز جدیدیتوش نیست؟ پس این دانشمندا چه غلطی میکنن؟ :|
+++++
یه روز رفتم شلوار بخرم فروشنده یه شلوار آورد خوب نبود. گفتم این خیلی خزه، مگه اسکلم اینو بپوشم؟
فروشنده از پشت پیشخون اومد اینور دیدم همون شلوار پای خودشه!
+++++
- تو خیابون یه تصادف شده بود. همه جمع شده بودن. منم برای اینکه صحنه رو از نزدیک ببینم از اون ور داد زدم گفتم «برید کنار، برید کنار من پدرشم» وقتی که رسیدم دیدم اونی که تو خیابون افتاده الاغه!
+++++
- یک بنده خدایی می گفت: حالا درسته ما قصد ازدواج نداریم ولی خب آخه یه خواستگار نباید بیاد برامون؟
+++++
يه روز يه زنه شوهرش رو گم كرده بوده، با برادرش ميره كلانتري ميگه: سركار، شوهر من كه گم شده قد بلند، مهربون، خوشتيپ و....برادرش ميگه: چرا چرت ميگي؟ اون ايكبيري كه اين شكلي نبود! زنه ميگه: خب بذار حالا كه داريم شوهر پيدا ميكنيم، يه خوبشو پيدا كنيم ديگه
+++
یکی می گه من حافظ کل قرآنم.
حیف نون می گه: از این قرآن کوچیکا یا بزرگا
++++
وقتي بچه بوديم زنگ يه خونه رو که ميزديم در نميرفتيم،
واميستاديم تا صاحبخونه در رو باز کنه
بعد قدم زنان از جلوش رد ميشديم!
اونم محاسبه ميکرد با خودش ميگفت : کسي که زنگ رو زده الان رسيده سر کوچه پس اينا نيستن!!
از همون طفوليت علم فيزيکمون خوب بود :|
+++++
یه بنده خدا میره مشهد. وقتی از دور گنبد حرم رو می بینه میگه :
یا امام رضا چرا با این همه طلایی که داری هشتم شدی؟
++++
برچسب:
نویسنده: علی