خرید بک لینک
یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره ،عوض اینکه کاهوهای خوب را سوا کند ،همه ی کاهو های نامرغوب را سوا میکنه و میخره . ازش می پرسند چرا اینکار را کردی میگه : صاحب سبزی فروشی پیرمرد فقیری هست. مردم همه ی کاهوهای خوب را میبرند و این کاهوها روی دست او میمانند و من بخاطر اینکه کمکی به او بکنم اینها را میخرم . اینها را هم میشود خورد. . . این ترکه کسی نبود جز عارف بزرگ **آقا سید علی قاضی تبریزی (ره

یه روز یه ترکه میره جبهه ، بعد از یه مدت فرمانده میشه یه روز بهش می گن داداشت شهید شده افتاده سمت عراقی ها اجازه بده بریم بیاریمش جواب میده کدوم داداشم؟! اینجا همه داداش من هستن اون ترکـــه تا زنده بود جنگید و به داداش های شهیدش ملحق شد . اون ترکـــه کسی نبود جز **اقا مهدی باکری

****************

عکسو ببین

یکی نیس بهشون بگه از دین چیزی سرتون نمیشه حداقل دو صفحه جغرافیا میخوندین

خداییش خدا عقلتون بده


برچسب: نویسنده: علی تاريخ: چهارشنبه 17 مهر 1392 ساعت: 19:21

صفحه بندی

خبرنامه