خرید بک لینک


اینهمه چشم به راهی نگرانم كرده
عاشقی دردسری بود نمیدانستیم


هیچ کس تاب و تب چشم تو را درک نکـرد
هیچکــــــس اشک شب چشم تو را درک نکرد

مــــا کجـــا درد کشیدیم بـــه اندازه ي تــو
روز و شب گریـــــه ندیدیم به انــدازه ي تـــــو

منّتـــی بر سر ما هم بگذاری بـــد نیسـت
آه کم چشــــــم به راهم بگذاری ، بد نیست

نگرانم كه پس از مردن من برگردي
پاي تابوت، سر بردن من برگردي

نکنــــد منتظــــــــر مردن مائـــی آقا ؟
منتظرهات بمیرند، میایــــــــی آقــــا ؟

من شب جمعه قرار تو دلم میخواهد
صبح فرداش کنار تو دلم میخواهد

رفته بودی که بیایی چقدر طول کشید
عرض کردیم كه نبودی سحر طول کشید

ما برای خودمان اینهمه گفتیم بیا
نذر کردیم به پای تو بیافتیم بیا

تا ببینیم تو را تا به کجا باید رفت
شب جمعه نکند کربلا باید رفت

نذر کردیم به هر حال ببینم تو را
کربلا یا دم گودال ببینیم تورا

برچسب: نویسنده: علی تاريخ: چهارشنبه 4 تير 1393 ساعت: 16:38

صفحه بندی

خبرنامه